تبليغاتX
دختری از هیچ جا

دختری از هیچ جا

3

1. یک زمانی بود اینجا رو خیلی دوست داشتم. دلیلش هم شاید این بود که به هر حال جایی بود دور از همه ی گرفتاری ها و فکر و خیال ها و درگیری های دنیای واقعی. شاید هم این بود که جایگزین مناسبی بود، برای نوشتن سنتی، با دست، که خب من حوصله ش رو نداشتم و ندارم. ولی چند وقتیه، حقیقتش چند ماهیه که دیگه اون حس قبلی رو بهش ندارم.

مثل کسی که از یه خونه خسته می شه. از یه ماشین. از یه لباس. از یه مدرسه. یا حتی از یه شهر. ولی حالا به هر دلیلی نمی تونه بره از اونجا. یا حتی دلش نمی خواد بره.

خسته هم حتی نشده باشم، یه حس ناامنی دارم اینجا. دلیلی برای این حسم ندارم. ولی خب، اون امنیتی که قبلا داشتم، اینجا دیگه احساس نمی کنمش. نمی دونم! شاید یه روز دل کندم و رفتم. اما الان واقعا توانش رو ندارم.

2. دارم می خونم برای ارشد. امیدی به قبولی ندارم زیاد. ولی خب می خونم. نسبت به برنامه ای که ریختم عقبم، اما باز می خونم. نباید کم بیارم. امسال خیلی برام مهمه.

3. دلم برای وبلاگ خونی تنگ شده. زیاد! دیگه منتها مثل قبل حس خوندن ندارم. به جز وبلاگ اونایی که لینکشونو داشتم اینجا، دیگه حس و حال ندارم چیز جدید بخونم.

4. زندگی خوبه. خوب هم نباشه، من باهاش کنار میام. سعی می کنم کنار بیام ینی. در حقیقت کنار نیام چه کار کنم؟!

+ ندا جونی؟! بلاگتو می خونم. از گودر می خونم لایک می زنم پستاتو. :) نگی صبا بی معرفت بودا!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 19:41  توسط دختری از هیچ جا  | 

2 اولین پست پر سرعت!

سلام.

خوبم.

منتها علی الحساب حوصله ندارم بنویسم. اینجا که هیچ، توی ذهنم هم دیگر نمی نویسم. این جریان توی ذهن نوشتنم برای خودش ماجرایی دارد. تقریبا هر موقع بیکار می شوم، یا حوصله ام سر می رود شروع می کنم توی ذهنم می نویسم. ادیت می کنم. دیلیت می کنم حتی. ولی الان حسش نیست. شبها با خودم مشاعره می کنم فقط. روزها هم. پای ظرفشویی، توی حمام، توی دستشویی، توی تاکسی، توی تخت. خلاصه همه جا. کار جالبی است. مشاعره ی تک نفره. آدم ذهنش درگیر می شود، آن وقت هی دندان هایش را فشار نمی دهد. ناخن هایش را نمی کند. ابروهایش را هم ناقص نمی کند تازه. هی هم با یک مشت خزعبلات ذهن مردم را آزار نمی دهد.

خلاصه همه چیز ذهنی اش خوب است! حتی همانی که مطمئنا خودتان بهتر از من بهش واقفید.

فعلا همین.

خواندمتان کامل. کامنت نگذاشتم مثل همیشه. ولی از این به بعد می گذارم احتمالا.

 

کامنتها تاییدی است. و احتمالا تایید نمی شود. شرمنده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 19:12  توسط دختری از هیچ جا  | 

1

تمام مطالب وبلاگ حذف شد. با کامنتهاش. من خودم هستم هنوز. میام همه چیز رو ردیف می کنم. لینک هاتونو بذارین دوستان قدیمی. البته همتونو از گودر می خونم.

حذف شد، چون یک سری چیزها باید از صفحه ی روزگار محو شن. همه جوره. تا ابد.

من کسی را دوست دارم. که نمی خواهم به خاطر یک مشت مزخرف که اینجا نوشته بودم، و خیلی هاش فقط یک احساس زودگذر، و شاید حتی بی منظور بود از دستش بدهم. می نویسم. برای خودش. بعد هم می دهم خودش بخواند. حتی اگر نوشته هایم خنده دار باشند. حداقلش این است که شاد می شود.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 11:35  توسط دختری از هیچ جا  |